بدون عنوان
اولین سفر رها 30 تیر امروز صبح ساعت 6 راه افتایم به سمت تفرش با خان عمو اخه پدر بزرگ دوست داشت ببینتت فرداش ماه رمضان بود و خان عمو هم پیشواز رفته بود. ساعت 9 بود رسیدیم منم به خاطر پشه گفته بودم فقط یه روزه میرم تفرش کلی پدر بزرگ خوشحال شد بابایی هم از 2 روز پیشش رفته بود اومد اونجا دیدت. شب هم ساعت 2 رسیدیم شیر دوشیده داشتم بردمت شب گذاشتمت پیش مامانی و خاله تا صبح اخه خیلی خسته بودم همش اونجا 4 چشمی مراقبت بودم حشره ای روت نشینه راستی سر خاک مادر و اقا هم بابا بردت عزیزم سفر خوبی بود تو هم رفت و برگشت تو ماشین کلا خواب بودی عاشق ماشین سواری هستی. ...
نویسنده :
الهام
17:53



