بعد از چندین ماه
سلام مامان جان من واقعا معذرت میخوام که این مدت برات مطلبی ننوشتم اونقدر اتفاقات مختلف پیش اومد که به کلی یادم رفته بود.
امروز 14 اردیبهشت 93ساعت 8 صبحه و من کلی بی خوابی دارم اخه میخوام تو رو از شیر بگیرم الهی برات بمیرم خیلی به شیر وابسته هستی چند روزه دارم شیر پاستوریزه بهت میدم ولی بازم دکتر نریمان گفته باید قطع کنیم چون دندونت خراب میشه.
نمیدونم از کجا شروع کنم تا بدونی این مدت چه خبرایی بوده ولی بذار ایه خلاصه ای از خودت بگم.
تو این مدت بی نهایت دختر خوبی بودی ازت ممنونم عزیزم ولی اون وروجکیای سنت رو داری مانند لب تاب که نمیتونم جلوت باز کنم همش میگی بازی یکی از دلایل دیرکردمم همین بود.
راستی الان 3بعد از ظهر پانزدهمه دیروز وسط نوشتنم تو بیدار شدی قربونت بشم.
امسال اراد با خاله ماندانا عید امدن دایی حمید نتونست بیاد راستی اراد داره خواهر دار میشه به امید خدا مرداد به دنیا میاد.
یه موضوع دیگه هم که بهمن ماه عروسی عمو حسن بود با به قول تو حمیییدههه.
ما هم دی ماه خونمون رو عوض کردیم حالا دیگه خیلی به مامانی نزدیک شدیم دیگه خوش به حال تو شده.


بعد از چندین ماه
