بدون عنوان
اینم عکس دختر عموت آلا هست که دقیقا 9 ماه و 19 روز بزرگتره ...
نویسنده :
الهام
18:33
بدون عنوان
افتاب رها رو اذیت کرده عینک زده فقط برای کلاس نیست فکر بد نکنید ...
نویسنده :
الهام
18:31
بدون عنوان
بدون عنوان
وای هواسم نبود قد رها خانم تو 2 ماهگی 56 سانت بود و وزنش هم 5400 گرم الهی مامان فدات بشه
نویسنده :
الهام
17:56
بدون عنوان
اولین سفر رها 30 تیر امروز صبح ساعت 6 راه افتایم به سمت تفرش با خان عمو اخه پدر بزرگ دوست داشت ببینتت فرداش ماه رمضان بود و خان عمو هم پیشواز رفته بود. ساعت 9 بود رسیدیم منم به خاطر پشه گفته بودم فقط یه روزه میرم تفرش کلی پدر بزرگ خوشحال شد بابایی هم از 2 روز پیشش رفته بود اومد اونجا دیدت. شب هم ساعت 2 رسیدیم شیر دوشیده داشتم بردمت شب گذاشتمت پیش مامانی و خاله تا صبح اخه خیلی خسته بودم همش اونجا 4 چشمی مراقبت بودم حشره ای روت نشینه راستی سر خاک مادر و اقا هم بابا بردت عزیزم سفر خوبی بود تو هم رفت و برگشت تو ماشین کلا خواب بودی عاشق ماشین سواری هستی. ...
نویسنده :
الهام
17:53
بدون عنوان
واکسن 2 ماهگی رها خانم ساعت 6:30 خاله ایدا با مامانی اومدن دنبالمون با هم رفتیم انیستیتوپاستور تجریش که گفتن 8 باز میشه نشستیم تو ماشین تا 8 وای چه هوایی بود انگار یه صبح زمستونی بود دوست داشتم به جای واکسن زدن رها رو بغلش کنم با هم قدم بزنیم. ساعت 8 در باز شد رها اولین نفر بود اول قطره فلج اطفال زدن بعد مامانی تو رو بین دوتا پاش نگه داشت 2 تا واکسن به 2 تا پاهاش زدن خیلی گریه کردی مامانی اومدیم بیرون که دوباره بارون گرفت تا ماشین دویدم که خیس نشی روز اول کمپرس یخ بود و فرداش گرم راستی 2 ماهگیت مبارک امروز 26 تیر هست دختر صبورم با اینکه خیلی درد داشتی ولی تو این 2 روز گریه نکردی گلکم ...
نویسنده :
الهام
17:37
بدون عنوان
٢ماهگی دخترم دکترت رو عوض کردم رفتیم بیمارستان فرمانیه پیش دکتر نریمان که خاله ریحانه معرفی کرده بود وای خدای من رئیس جمهور رو راحت تر میشد دید ولی انصافا دکتر خوبی بود حرف میزد ادم اروم میشد خیلی خوشم اومد همه چی رو راحت میگرفت راستی امشب ساعت 10 نوبتمون شد وقتی اومدیم بیرون وحشتناک بارون میومد خیلی زیبا و کم سابقه بود ما از ساعت 6 که رفتیم دکتر 2 بار تا ساعت 10 رفتیم خونه برگشتیم اخه اونجا خیلی سرد بود تو هم بی حوصله بودی اخرین بار که رفتیم اصلا بارون نمیومد خلاصش این که فردا باید میرفتیم واکسن میزدی ...
نویسنده :
الهام
17:22







