سلام عزیز مامانی وای دیروز شک عجیبی بهم وارد شد.رفتم دکتر گفت بچه دیگه کامل رسیده,مثل میوه مثلا هلو :))) ژیلا جون گفت اگه امروزم ناشتا بودی عملت میکردم,منم که کلی کار داشتم گفت فردا بیا پس,گفتم نه توروخدا استرس دارم,گفت پس سه شنبه میبینمت :) یعنی 26 اردیبهشت ! دیگه وقتی اومدیم تو ماشین ,مامان و آیدا کلی خوشحال بودن که قراره به زودی ببیننت.منم کلی استرس داشتم خونمون هنوز آماده نیست,به بابات زنگ زدم گفت از رضا فرجه میگیرم.ولی بازم کلی ناراحت بودم واسه خونه. آیدا من و مامان و رسوند خونمون,کلی اصرا کرد ببرتم اپیلاسیون ولی من اصلا حال نداشتم. رفتم خونه,8تا کارتون دیگه جمع کردم بابات که رسید اسباب هامو جمع کرد...