بدون عنوان
چهل روزگی رها تو خونه ی خودمون بابایی دید خونمون مثل اینکه نمیخواد اماده بشه نزدیک خونه خودشون برامون اجاره کرد خوب ما هم باید خونمونو تحویل اقا رضا میدادیم اونا هم نی نی تو راه داشتن. جمعه 26 خرداد اسباب کشی کردیم و روز سه شنبه هم اسباب چیدیم تا اینکه جمعه 2 تیر برای اولین بار خونمون خوابیدیم. دیگه من و تو تنها بودیم شب دیگه نه مامانی بود که پیشش بخوابی هر وقت شیر میخوای فقط بیاره پیش من و نه بابایی بود که وقتی نق میزنی ساکتت کنه ونه خاله که دائم تو بغلش باشی تا اروغ بزنی یه کم ترسناک بود. دائم قبل از خواب فکر میکردم نکنه بیدار شی نصفه شب من نفهمم نکنه خواب باشی بالا بیاری بپره گلوت ولی خونه بابایی اگه من نمیفهمیدم...
نویسنده :
الهام
18:33


