بدون عنوان
بستری رها به خاطر زردی
روز پنجم باید میرفتیم بیمارستان برای ازمایش غربالگری رهای منو بردن 2 نفری تو اتاق که خون بگیرن درم بستن تو توی اتاق گریه میکردی من بیرون اتاق دوس داشتم دوتاشونو خفه کنم نیم ساعت بعد جوابو دادن.
زردی حداکثر تا 12 نرمال بود اما تو 16 بودی دکتر ممیشی تا دید زنگ زد بخش کودکان جا رزرو کرد گفتم چه کار میکنی من نمیذارم بمونه میخوام ببرمش دکتر گفت باید باید 2 شب بمونه خودتم پیششی.
خلاصه بستری شدی منم فقط اشک میریختم اخه باید لختت میکردم و چشم بند رو چشمت میذاشتم بعد با دست خودم میذاشتمت تو دستگاه وای واقعا وحشتناک بود دیگه اشکم خشک شده بود اگه مامانی نبود دوام نمی اوردم رها مامانی خیلی زحمتتو کشید خیلی زیاد این 2 شب رو صندلی فقط بود اصلا هم نخوابید
یه شب هم بابا و بابایی تو ماشین جلو در بیمارستان خوابیدن همه نگرانت بودن خاله هم همه کاراشو تعطیل کرده بود دائم پیشت میومد
رها جان نافت هم شب هفتم تو دستگاه افتاد عزیزکم
این 2 شب برای ما 200 سال گذشت تا روز دوم زردیت شد 7 و به سلامتی مرخص شدی


بدون عنوان
